بعد از سالها ...

خرید بک لینک

10سال ازآن زمان که مربی فرهنگی درمرکزشماره 2سمنان بودم می گذشت.

بعد از انجام تمام کارها پشت میز کتابدار نشسته بودم که حضور جوانی در مرکز با سلام و احوال پرسی و اینکه شما خانم حیدریان هستید توجهم را به او بیشتر نمود .

با صحبت بیشتر فهمیدم که او از اعضاء پیشکسوت است ،دور هم نشستیم و مهمان چای و شیرینی شدیم و خاطرات را مرور کردیم ،از حضور در مرکز 1 سمنان ، مربیان ، اعضاء گروه نمایش ، بازیها و شیطنتهای کودکی همراه با اعضاء پسر گفتیم و شنیدیم و قرار شد روزی همراه با دیگر نوجوانان در مرکز گرد هم بیاییم .

لحظه های حضور با آنهاخاطره انگیز و فراموش نشدنی بودند.

این عضو فعال ، مهربان ، دلسوز و وفادار محمد مهدی ترحمی بود که مربیش را فراموش نکرده بود و به دیدارش در مرکز شهمیرزاد آمده بود .

برای این نوجوان وفادار که خاطرات 10سال پیش را برایم تکرار نمود و دیدارش امید را برایم به ارمغان آورد، آرزوی موفقیت، پیروزی و سربلندی را از خداوند منان دارم .

کانون شامرزا...

ما را در سایت کانون شامرزا دنبال می‌کنید

برچسب: بعد از سالها دیدمش,بعد از سالها,بعد از سالها باردار شدم,بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم,بعد از گذشت سالها دیدم تو رو دوباره,بعد از گذشت سالها اندوه و دلگیری,خواهران غریب بعد از سالها,بعد از این سالهای سگی,شعر بعد از سالها,ادامه تحصیل بعد از سالها, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:26

صفحه بندی